-اولین کسی که به شماره ی جدیدم زنگ زد تو بودی!
مکث می کند٬ ابروهایش را در هم می کشد و با صدای دلگیر و کشداری می گوید:
-البته اولیش که مامان بود.
رها٬ می خندد!
-اون که حساب نیست.
نگاهش را از پسر می دزدد و با پایش قوطی خالیِ یک نوشابه را که روی زمین افتاده جابه جا می کند.
-بعدیش هم دوستم بود...
به پسر نگاه می کند: پسر سرش را کج کرده و لبخند پهنی روی صورتش نمایان شده. دختر با صدای زیری می گوید:
-خوب اون حتی یه دقیقه هم نشد...بعدیش هم م......(میم آخر کلمه اش را می کشد.)
این بار پسر با صدای بلند می خندد.
دختر مثلا اخم می کند٬ آرام به پسر نزدیک می شود ــ انگار توی هوا تاب می خورد ــ بازوی پسر را می چسبد ٬ سرش را به آن تکیه می دهد و شروع به راه رفتن می کند٫ می گوید:
-مهم اینه که "من" دلم می خواد بگم تو اولیش بودی٬ نه؟
پسر با سر تایید می کند.