به نام خدایی که جان می گیرد و ... جان می گیرد...!
و خداوندا! تو بار دیگر بزرگی را از ما گرفتی...!
سزار...! ای امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی ! تو تنهایمان گذاشتی...!
سزار ! تو رفتی و انفاس شفا بخشت را برای همیشه از ما دریغ کردی...
سرزمین آبهای همیشه آبی...! بارها و بارها این عبارت را تکرار می کنم...سرزمین آبهای
همیشه آبی...سرزمین آبهای همیشه آبی...سرزمین آ... اشک امانم را بریده ...! خواندن نمی
توانم! بار دیگر...اینبار فریاد می زنم:
سرزمین آبهای همیشه آبی!!!
نه ! معنایی نمی دهد...کلمات کنار هم بیهوده می رقصند و هیچ معنایی برای گفتن ندارند...
آخر چگونه سرزمین آبهای همیشه آبی بدون وجود سزار همیشه جاویدش..؟!
سزار ! رهسپار خداوندت شدی تا آنجا برای همیشه در آرامش بمانی...!
آنجا که آسمانها...آبها...و هوایش که انفاس شفا بخشت را در آغوش می گیرند همیشه آبی ست!
سزار ، پادشاه و تنها پادشاه سرزمین آبهای همیشه آبی به سوی خدایش رفت...شهید شد ...!
سزار ! تاج گذاری با شکوهت شاد باد...!
سزار ! عروجت شاد باد...!
روحش شاد!!!