تبليغاتX
سایه ی پاییز
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
پنهان می شوم پشت تمام...

تمام...

...

تمام آنچه ندارم!

...
  11:35 PM   گل سانا  | 

دوشنبه هفتم خرداد 1386
پرده ها بالا می رود.

دختر سراسیمه روی صحنه می دود...

صدای تپش قلب نا آرامش فضای سالن را مشوش می کند...

چشمانش دودو می زند.

گوشه ی سمت چپ صحنه را انتخاب می کند!

زانوهایش را در سینه اش جمع می کند! صورتش را با دستانش می پوشاند! می توان از بدن بی حرکتش لرزش را حدس زد.

مستاصل برمیخیزد٬ به آسمان بی ستاره ی سالن چشم می دوزد!

چشم هایش برق می زند.

دست هایش را دو طرف بدنش باز می کند، کف دست هایش رو به آسمان بی ستاره ی سالن است!

چرخی میزند و پای کوبان از صحنه خارج می شود!

پرده ها پایین می آیند!

...
  3:23 PM   گل سانا  |