گلو صاف می کرد و به سلامتی قطره ها جام میزد!
من دوستی داشتم...باران که می بارید...هم پایش تا انتها می گریست و
هربار از شور نبودن اشک آسمان(!) جا می خورد!
من دوستی داشتم...باران که می بارید چتر برمی داشت...در جیب چپ کوله زهوار در رفته اش می چپاند و بیرون می زد....و هیچ وقت خدا دلش راضی نمی شد بازش کند!
من دوستی داشتم...
پ.ن: راستی...من دوستی دارم که ابر می نوشد!!! باور می کنی؟
