تبليغاتX
سایه ی پاییز
دوشنبه هجدهم تیر 1386
من دوستی داشتم...باران که می بارید مســــــــــــــت می کرد!

 گلو صاف می کرد و به سلامتی قطره ها جام میزد!

 

من دوستی داشتم...باران که می بارید...هم پایش تا انتها می گریست و

هربار از شور نبودن اشک آسمان(!) جا می خورد!

 

من دوستی داشتم...باران که می بارید چتر برمی داشت...در جیب چپ کوله زهوار در رفته اش می چپاند و بیرون می زد....و هیچ وقت خدا دلش راضی نمی شد بازش کند!

 

من دوستی داشتم...

 

 

پ.ن: راستی...من دوستی دارم که ابر می نوشد!!! باور می کنی؟

...
  3:44 PM   گل سانا  | 

سه شنبه پنجم تیر 1386
دستم نینداز!

دارم میبینم صورتَت رنگی ست!

 

 

...
  10:50 PM   گل سانا  |