پرس و جو که می کنیم می گویند "قطعه ی ۹ " دست آخر پیش قبر احمد محمود قبر کوچکی را "او" می بیند و صدایم میکند.
هوا کم کم تاریک شده . قبر راشسته اند و دو شاخه گل رویش است. کنار قبری روی زمین می نشینیم.
سیگاری روشن می کند ، اینبار من هم. بی صدا می خندد و می گوید "گل که نداریم، براش یه سیگار می ذارم" و وقتی با تعجب نگاهش می کنم می گوید عاشق سیگار بود کاپتان بلک آلبالویی.
موبایلش را از جیبش می کشد بیرون و آهنگی می گذارد، با اولین نت آهنگ می شناسم "کاشفان فروتن شوکران" را.صدای شاملو بلند می شود.
هوا کاملا تاریک است. قبرستان قشنگی ست. شعر و آهنگ که تمام می شود بلند می شویم، چند قدمی که میروم بر می گردم، خم می شوم قبر را می بوسم. او می خندد.
دم در یک گل فروشی ست ، دو شاخه گل می خریم و برمیگردیم سر قبر شاملو.
