<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سایه ی پاییز</title>
<link>http://golsana.blogfa.com/</link>
<description>چه سعادتی ست وقتی برف می بارد...دانستن اینکه تن پرنده ها گرم است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 21 Oct 2009 06:47:31 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://rameh.blogsky.com/&quot; target=_Self&gt;من&lt;/A&gt; نو شده!</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 06:47:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>مدت زیادی طول نمی کشد که اما زاده طاهر را پیدا می کنیم، اما پیدا کردن قبر شاملو کار راحتی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرس و جو که می کنیم می گویند &quot;قطعه ی ۹ &quot; دست آخر پیش قبر احمد محمود قبر کوچکی را &quot;او&quot; می بیند و صدایم میکند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هوا کم کم تاریک شده . قبر راشسته اند و دو شاخه گل رویش است. کنار قبری روی زمین می نشینیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سیگاری روشن می کند ، اینبار من هم. بی صدا می خندد و می گوید &quot;گل که نداریم، براش یه سیگار می ذارم&quot; و وقتی با تعجب نگاهش می کنم می گوید عاشق سیگار بود کاپتان بلک آلبالویی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موبایلش را از جیبش می کشد بیرون و آهنگی می گذارد، با اولین نت آهنگ می شناسم &quot;کاشفان فروتن شوکران&quot; را.صدای شاملو بلند می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هوا کاملا تاریک است. قبرستان قشنگی ست. شعر و آهنگ که تمام می شود بلند می شویم، چند قدمی که میروم بر می گردم، خم می شوم قبر را می بوسم. او می خندد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دم در یک گل فروشی ست ، دو شاخه گل می خریم و برمیگردیم سر قبر شاملو.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Mar 2009 17:31:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>دلم می خواست دیوانه بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آن دیوانه هایی که یک بند حرف می زنند٬ حرف می زنند ٬ حرف می زنند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آنهایی که تو ازشان نمی پرسی که مثلا صدای پرنده ٬ در طاقچه ی خانه ی خاطره های پسر همسایه ی تو چه می کند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو که نه٬ هیچکس دیگر هم نپرسد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بپرسد هم جوابی نمی گیرد مگر آن کوزه شکسته ی لگد خورده ی پایین پرده٬ که تا یادم بوده هیچ وقت آنجا ندیدمش!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳بهمن ۸۶&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۰۱:۳۰&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: کلمه ها فرار می کنند...انگار که می دانند می خواهم در بندشان کنم...نمی شود نوشت...نمی توانم...به گمانم باز هم عقیم شده باشم!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Dec 2008 20:23:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>ــ خوابی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــ آره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــ بهتر! اینجوری هرچی می گمو فراموش نمی کنی...هه! اصلا نمی شنوی که فراموش کنی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــ آره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــ تا حالا به روزهایی که نیومدن فکر کردی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــ نه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــ به روزهایی که مطمئن نیستی وجود داشته باشن٬ با اینکه می دونی یه چیزی اونجاست . یه چیزی که یادش می مونه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیداری؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــ ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 18:01:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;SPAN dir=rtl&gt;
&lt;P&gt;پسر و دختر جلوی بادجه ی بلیط فوروشی قطار ایستاده اند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دختر سرش را پايين اینداخت ، بی‌ حرکت سمت چپ پسر ایستاده. پسر کمی‌ پریشان به نظر می‌رسد ، چشمان قرمزش دودو میزند. پسر نام شهری را زمزمه می‌کند، بلیط فروش بدون اینکه سرش را بلند کند میگوید: داریم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نگاه کوتاهی به دختر می اندزد مي پرسد : برای ۲ نفر؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باد نگاه پسر را میدزدد، چشمان بی‌ رمقش را به دختر می‌‌اندازد ؛که سرش هنوز پایین است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دختر لبانش را میگزد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسر میگوید: نه! یه نفر!&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=center&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;
&lt;P&gt;پسری گوشه ي یک کافه ي شلوغ و پر دود نشسته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چیزی نمی نوشد ، چیزی نمی خواند و به جايي نگاه نمی کند. ۲۰ دقیقه ی تمام به سیگار خاموشش پک میزند و در دود غرقه میشود!&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 23:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>تو امروز را خوب به یاد داری٬ من انگار نه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزم را با امید فراموش کردن چرایی یک روز آغاز می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-چرا؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودم هم نمی دانم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من فقط داشتم لحظه را می گذراندم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از کجا می دانستم چون تویی امروز را هرگز فراموش نمی کند؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 23:30:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من دست پدر را نمی بوسم، هلیا! من زانو نمی زنم.</title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>من از دوست داشتم فقط لحظه ها را می خواستم!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن لحظه که تو را به نام می خواندم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هلیا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هلیا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هلیا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 17:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از &quot;من&quot; به یک اشاره از او...؟!</title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>دختر دستانش را جلوی بدنش قلاب کرده و با اشتیاق زیادی برای پسر توضیح می دهد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-اولین کسی که به شماره ی جدیدم زنگ زد تو بودی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مکث می کند٬ ابروهایش را در هم می کشد و با صدای دلگیر و کشداری می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-البته اولیش که مامان بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رها٬ می خندد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-اون که حساب نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نگاهش را از پسر می دزدد و با پایش قوطی خالیِ یک نوشابه را که روی زمین افتاده جابه جا می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-بعدیش هم دوستم بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به پسر نگاه می کند: پسر سرش را کج کرده و لبخند پهنی روی صورتش نمایان شده. دختر با صدای زیری می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-خوب اون حتی یه دقیقه هم نشد...بعدیش هم م......(میم آخر کلمه اش را می کشد.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بار پسر با صدای بلند می خندد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دختر مثلا اخم می کند٬ آرام به پسر نزدیک می شود ــ انگار توی هوا تاب می خورد ــ بازوی پسر را می چسبد ٬ سرش را به آن تکیه می دهد و شروع به راه رفتن می کند٫ می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-مهم اینه که &quot;من&quot; دلم می خواد بگم تو اولیش بودی٬ نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسر با سر تایید می کند. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 02:23:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>در را که گشود سرمای عجیبی ابتدا بینی و بعد ریه هایش را چنان پر کرد که دلش نیامد دکمه های پالتوی بلندش را ببندد.پله ها را بدون عجله پیمود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به ساعتش نگاهی انداخت: اگر همین حالا هم آنجا می بود چند دقیقه ای دیر کرده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پله های میان راه پله و حیاط چنان یخ بسته بود که مجبور شد کاملا به نرده تکیه کند و چنگ بزند تا توانست از آخرین پله سلامت به زمین فرود آید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روی لبه ی باغچه برف یکنواختی نشسته بود٫ هنوز برف می بارید...ریز و یکدست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستش را کاملا باز کرد و روی سطح بدون نقص برف گذاشت و آنچنان با احتیاط این کار را کرد که طرحی که به وجود آمد کاملا طرح دستش بود. اندکی دستش را به یخی دوست داشتنی برف سپرد ٬ بلندش کرد و نگاهی طولانی به اثر آن انداخت: &quot;چه دست کوچولویی&quot;!   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولین بار که دوست سر قرار مانده اش را دیده بود چنین در مورد دست هایش گفته بود و او از شرمی بی دلیل سرخ شده بود و تا لحظه ی خداحافظی دستش را از پالتوی بلندی بیرون نیاورده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رد آن را که نگاه می کرد بی اراده خندید و با خود زمزمه کرد: چه دست کوچولویی!&lt;BR&gt;آرام به سمت پله ها رفت و ٬ روی یکی که از همه خشک تر بود نشست.دست یخ کرده اش را از زیر شال پشمی روی گردن نحیفش گذاشت٬ انگشتانش را اندکی جمع کرد و لحظه ای از سرمای آنها نفسش را در سینه حبس کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لرزش گوشی موبایش تمام ذهنیاتش را بهم ریخت...نمی خواست جواب بدهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گوشی چقدر زیر برفها زیبا تر بود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نگاهی به ساعتش نداخت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر همین حالا هم آنجا بود ٫ او رفته بود!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 17:11:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قشنگی ستاره ها واسه خاطر گلیه که ما نمی بینیمش!</title>
<link>http://golsana.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>من اینجام!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زیر درخت ســـــــــــــــــــــــــــیب!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 May 2008 18:10:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golsana&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>golsana</dc:creator>
<guid>http://golsana.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
